نمونه اشعار براي شركت در شب شعر
چشمهاي تو اگر آبي بود
چشمهاي تو اگر آبي بود
بيشتر شايد بود
معني شاعر بودن
آزادي هم معنا پيدا مي كرد
و همه مي فهميدند چرا
سرو هميشه سبز است
و چرا دريا آبي است
و چرا شب مشكي پوش است
و خدا نوراني است
و بشر خونريز است
چشمهاي تو اگر آبي بود
تو مي رقصيدي
تو برمي گشتي
تو اگر برگردي
چلچله ها خواهند خواند
و اقاقي مي رقصد
تو اگر برگردي
همه برمي گردند
چشمهاي تو اگر آبي بود
زندگي رنگي ديگر داشت
سيب ها قرمز تر بودند
آب ها آبي تر
سبزه ها سبزتر
بهتريني رنگ زميني
شايد
رنگ بي رنگي بود
و خزان رنگ قشنگي بود پس از رنگ بهار چشمهاي تو اگر آبي بود
مگذار كه ديوانه اي ديوانه بميرم
بيگانه تر از مردم بيگانه بميرم
مگذار كه تا مهلت ديدار تو باقيست
در حسرت ديدار تو در خانه بميرم
********
اگر چه هيچ وسواسي نداري
براي بنده احساسي نداري
ولي باور كن اي زيبا كه چون من
اسيري حضرت عباسي نداري
********
دلم مي خواهد از آن تو باشم
فقط در تحت فرمان تو باشم
شبي كه غم بيايد توي چشمت
بلا گردان چشمان تو باشم
********
نمي دانم كه در حقم دعا كرد
مرا از كار و بار و درس واكرد
خدا خيرش دهد آن ماه رخسار
دوباره مشكل ما را دو تا كرد
********
پس از يك سال و اندي از جدائي پريشب خواب ديدم كه مي آيي
ببين اي نازنين من از پريشب نخوابيدم نشستم تا بيايي
********
خاك مي بارد از انديشه دنياي سگي
توي چشمان قلمبيده ي رسواي سگي
با تو در كوچه ي بن بست سگ آلوده ي مي شد
مي زنم سگ دو بسيار و قدمهاي سگي
شمش هاي غزل از وق وق ولگردي پر
گم شده در ته اين جاده ي اي واي سگي
تا بفهمي كه سكوت عاقبتش عافيت است
ناخن هيس بلند است زبن جاي سگي
روزها خصلت تكرار برو برگرد است
زده بيرون دو هزار آبله از پاي سگي
فعلهامان كه شد از مصدر راشيدن پس
زندگي واژه ي گنگيست به معناي سگي
به شرم آگين چشمانت قسم از خواب مي ترسم
چو مجنون نيمه شب از ليلي مهتاب مي ترسم
و زرد آبي ترين فصل درخت برگ ريزان را
زطوفان سموم پهنه سرداب مي ترسم
دل دريائيت را همسفر كن با تلاش من
كه همچون قايق وارونه از گرداب مي ترسم
خداي خوب احساسات تابستاني قلبم
عطش دارم از انديشه هاي آب مي ترسم
زييلاقي ترين گل هاي بابونه به كوهستان
نمي ترسم كه از روئيدن مرداب مي ترسم
غزل دوشيده شد ذهنم در افيون كلام تو
گلوتر كن كه معتادم ندارم تاب مي ترسم
سروده ی علی دلفاردی