تبليغاتX
موسسه فرهنگی هنری بارش جیرفت
... بیا به جشن
 

بیا به جشن کوچک خاطرات کودکی من

که شمع و شاهد و شیرینی

برای تمام لحظات زندگیم

به رقص مشغولند

امید با تو نشستنی برای من کافیست

و بوی پونه ی وحشی که با بهار می آید...

 

.........................

امشب من و تو

در واژه ی نا مانوس سیاه

فرو خواهیم رفت

چونانکه آب در برکه

چونان ترانه ای در باد

تو فراموش میکنی

حرارت را

ومن روشنایی را

آن گاه که دستها را بلند می کنی تا دعایم کنی

افکار و تخیلات مرا 

در گرداب ظلمت خفه خواهم کرد خفه

شتاب کن

شتاب

که می ترسم 

تا خیر تو یاد آور دوباره ی خودم باشد.

 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:31 AM  توسط علی دلفاردی   |