فراوانی سوژه
·
· وقتی در یکی ازروزنامه ها خواندم که بالیوودیهای هندی به علت بی سوژگی به فیلم های قدیمی خود روی آورده اند پیش خود گفتم مثل این که توی هند کارمند جماعت و معلم جماعت وجود ندارد چون اگر وجود داشت معلمها و کارمندان بهترین سوژه ها بودند و بهتر از هر کسی می شد آنها را فیلم کرد و با هر سازی رقصاندشان ، بدون اینکه نیاز باشد هزارها روپیه به آهنگساز فیلم داده شود . مهمتر اینکه دستمزدشان هم پایین است حتی از یک کارگر ساده ساختمان هم کمتر است و می شود روزی 8 ساعت ازشان کار کشید و مالیات فیلم را هم از آنها اخذ کرد چون کسانی هستند که به موقع مالیات خود را می پردازند خلاصه میشود یک فیلم کم خرج ولی پر ارزش از آنها ساخت اگر بالیوودیها دنبال سوژه هستند سوژه های جالب ولی پر خرج دیگری هم مثل گرانفروش برایشان سراغ داریم لیکن باید بدانند که سوژه های گرانفروشی فیلم برایشان گران تمام خواهد شد .
·
· کمنزیل
به نام خدا
اولین اپ ما بعد از مدتی به دلیل صدور مجوزهفته نامه کمنزیل که سالها در انتظارش به سر
می بردیم صورت گرفت
.تا شما را هم در جشن چاپ پیش شماره کمنزیل شریک کنیم
.البته از این به بعد این وبلاگ به سایت هفته نامه تبدیل خواهد شد که
هر هفته اپ خواهد شد و مطالب روزنامه در ان قرار می گیرند
.امید است که مثل گذشته ما را یاری کنید
.حق نگهدار
.بیا به جشن کوچک خاطرات کودکی من
که شمع و شاهد و شیرینی
برای تمام لحظات زندگیم
به رقص مشغولند
امید با تو نشستنی برای من کافیست
و بوی پونه ی وحشی که با بهار می آید...
.........................
امشب من و تو
در واژه ی نا مانوس سیاه
فرو خواهیم رفت
چونانکه آب در برکه
چونان ترانه ای در باد
تو فراموش میکنی
حرارت را
ومن روشنایی را
آن گاه که دستها را بلند می کنی تا دعایم کنی
افکار و تخیلات مرا
در گرداب ظلمت خفه خواهم کرد خفه
شتاب کن
شتاب
که می ترسم
تا خیر تو یاد آور دوباره ی خودم باشد.
قسمت نشده باتو بمانم ـباشد
تاعشق فقط ورد زبانم باشد
حالا كه پي بدرقه ام آمده اي
بگذار نگاهت نگرانم باشد
نمونه اشعار براي شركت در شب شعر
چشمهاي تو اگر آبي بود
چشمهاي تو اگر آبي بود
بيشتر شايد بود
معني شاعر بودن
آزادي هم معنا پيدا مي كرد
و همه مي فهميدند چرا
سرو هميشه سبز است
و چرا دريا آبي است
و چرا شب مشكي پوش است
و خدا نوراني است
و بشر خونريز است
چشمهاي تو اگر آبي بود
تو مي رقصيدي
تو برمي گشتي
تو اگر برگردي
چلچله ها خواهند خواند
و اقاقي مي رقصد
تو اگر برگردي
همه برمي گردند
چشمهاي تو اگر آبي بود
زندگي رنگي ديگر داشت
سيب ها قرمز تر بودند
آب ها آبي تر
سبزه ها سبزتر
بهتريني رنگ زميني
شايد
رنگ بي رنگي بود
و خزان رنگ قشنگي بود پس از رنگ بهار چشمهاي تو اگر آبي بود
مگذار كه ديوانه اي ديوانه بميرم
بيگانه تر از مردم بيگانه بميرم
مگذار كه تا مهلت ديدار تو باقيست
در حسرت ديدار تو در خانه بميرم
********
اگر چه هيچ وسواسي نداري
براي بنده احساسي نداري
ولي باور كن اي زيبا كه چون من
اسيري حضرت عباسي نداري
********
دلم مي خواهد از آن تو باشم
فقط در تحت فرمان تو باشم
شبي كه غم بيايد توي چشمت
بلا گردان چشمان تو باشم
********
نمي دانم كه در حقم دعا كرد
مرا از كار و بار و درس واكرد
خدا خيرش دهد آن ماه رخسار
دوباره مشكل ما را دو تا كرد
********
پس از يك سال و اندي از جدائي پريشب خواب ديدم كه مي آيي
ببين اي نازنين من از پريشب نخوابيدم نشستم تا بيايي
********
خاك مي بارد از انديشه دنياي سگي
توي چشمان قلمبيده ي رسواي سگي
با تو در كوچه ي بن بست سگ آلوده ي مي شد
مي زنم سگ دو بسيار و قدمهاي سگي
شمش هاي غزل از وق وق ولگردي پر
گم شده در ته اين جاده ي اي واي سگي
تا بفهمي كه سكوت عاقبتش عافيت است
ناخن هيس بلند است زبن جاي سگي
روزها خصلت تكرار برو برگرد است
زده بيرون دو هزار آبله از پاي سگي
فعلهامان كه شد از مصدر راشيدن پس
زندگي واژه ي گنگيست به معناي سگي
به شرم آگين چشمانت قسم از خواب مي ترسم
چو مجنون نيمه شب از ليلي مهتاب مي ترسم
و زرد آبي ترين فصل درخت برگ ريزان را
زطوفان سموم پهنه سرداب مي ترسم
دل دريائيت را همسفر كن با تلاش من
كه همچون قايق وارونه از گرداب مي ترسم
خداي خوب احساسات تابستاني قلبم
عطش دارم از انديشه هاي آب مي ترسم
زييلاقي ترين گل هاي بابونه به كوهستان
نمي ترسم كه از روئيدن مرداب مي ترسم
غزل دوشيده شد ذهنم در افيون كلام تو
گلوتر كن كه معتادم ندارم تاب مي ترسم
سروده ی علی دلفاردی
موضوع :
مقاله ادبي پيرامون1- بررسي وضعيت فعلي زبان و ادبيات فارسي
( در مراحل بينش ، روش و آموزش )
2- بررسي ساختاري (زبان ،فرم و محتواي ) كتب درسي
نويسنده :
علي دلفاردي دبير ادبيات فارسي
دبيرستانهاي شهرستان جيرفت
تاريخ : 21-23 آبانماه 86
مقدمه : برگرفته از تاريخ ادبيات ايران دكتر ذبيح اله صفا
نام تو در اول كلامم گل كرد لبخند تو در گل سلامم گل كرد
از چشم تو يك بهاران باريد تا نم نم عشق در مرامم گل كرد
(نگارنده علي دلفاردي)
از ميان ملتهاي قديم جهان كمتر ملتي مانند ايرانيان داراي سابقه ي تمدن و فرهنگ غني ادبيات اخلاقي و اجتماعي است از قدميترين اثر ادبي ايران يعني گاتهاي زردتشت تا جديدترين آثار جانبخش فارسي يعني در فاصله اي قريب سه هزار سال شمسي كتب و آثار بيشماري ، كه در زمره ي دلكش ترين نتايج قريحه نژاد ايرانيست بوجود آمده است كه بي هيچ خود ستايي و تعصبي مي توان بعضي را در رديف بهترين شاهكارهاي ادب جهان و قريحه سرشار بشر در سراسر عالم بحساب آورد و گذشته از سه قرن اول و دوم و سوم هجري كه ايران علاوه بر زبان پهلوي ميدان نفوذ زبانهاي عربي و سرياني و تركي و .... بود و بر اثر اين نفوذ ادبيات ايران خصوصا فارسي دري كه لهجه ادبي شرق ايران بود تكامل و غناي واقعي را پيداكرد كه با كوشش ادبيان ايراني نژاد و بعضي از قدرتمندان اصيل ايراني مانند يعقوب ليث صفاري بعنوان لهجه ادبي مستقل و معيار درآمد و تا روزگار ما بعنوان زبان رسمي ادبي و سياسي ايران شناخته شد. و قله نشينان زيادي در بخشها و قالبهاي مختلف را دارا است پس به شكرانه ي اين اتفاق خوش يمن كه زبان فارسي شيوه ي تكلم مردم سرزمين فارس است مقدمه را با اين دو بيت زيبا از ابوسليك گرگاني به پايان برده و به اصل موضوع يعني بررسي زبان و ادبيات فارسي خصوصا در كتب درسي دوران دبيرستان مي پردازيم :
خون خود را گر بريزي بر زمين به كه آب روي ريزي در كنار
بت پرستنده به از مردم پرست پند گير و كار بند و گوش دار